محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

915

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

باشد ميان اين دو قسم مختلف در مقدار از اوّل تا اخر حجابى از جسدى كه فراگرفته شده از آن جسد انبوبه محقنه كه فصل نموده باشند آن حجاب را بان انبوبه وصل بلحيم محكم شديد پس كرديده باشد آن حجاب ميان دو جزو مختلف انبوبه و خيكچه كه بر سر آن انبوبه نصب كرده مىشود بايد كه اندام تمام آن نيچه باشد و بايد كه مسدود كرده شده باشد بر جزء اصغر يعنى آن طرفى كه خيكچه بران نصب كرده شده بلحيم قوى تا داخل آن نكردد هوا و بايد كه بوده باشد از براى آن جزء اصغر تحت موضعى كه خيكچه بان انبوبه نصب شده در موضعى كه نميكردد آن نيچه در مقعده و داخل مقعده نميشود منفذى كه بيرون آيد از آن منفذ ريح پس هرگاه استعمال كرده شود حقنه و حصر كردد به قوت ريح بركردد و بيرون رود از راهى كه حقنه داخل آن راه نميشود پس قرار كيرد حقنه در معا استقرارى نيكو به جهت آنكه ريح برمىكرداند حقنه را بخارج و محتاج ميكرداند بقيام از براى تبرز بسرعت و امّا الت حقنه كردن كه معمول اطباى روم و فرنك است آنست كه محقنه را به شكل الت زراقه كه آن را به فارسى آب‌دزدك و بهندى پچكارى ميكويند ميسازند و ليكن بسيار بزرك كه كنجايش آن مقدار آب مطبوخ كه يك دفعه بان حقنه بايد نمود داشته باشد بلكه قدرى زياده و سر لولهء آن كه بر او مىنهند بايد كه آن مقدار كشاده باشد كه چيزى كه بحجم خنصر طفلى باشد در آن داخل تواند شد پس آن مقدار مطبوخ را كه بيكدفعه بان حقنه بايد نمود در آن كشيده سر آن را برد برنهاده مطبوخ را بتزرق بمعاى مستقيم ميكردانند و از براى حقنهء در قبل نيز به اين شكل ميسازند ليكن كوچكتر و از اطبّا بعضى محقنه را به شكل قمع ميسازند ليكن آن سر انبوبه قمع را كه در داخل دبر ميكردانند كج ميسازند به اين شكل و كسى را كه حقنه ميكنند بر پهلو خوابانيده سر كج انبوبه را بر دبر آن نهاده مقدار از مطبوخ كه بيكدفعه بان حقنه كرده مىشود در جرعه‌دان كرده از لولهء جرعه دان اندك‌اندك مطبوخ را در محقنه ميريزند كه داخل شود در معاى مستقيم و ريح برايد زيرا كه اكر همهء آن را و يا بسيارى از آن را بيكدفعه در محقنه بريزند ريحى كه در معاى مستقيم است مانع داخل شدن مطبوخ ميكردد بمعا و چون تمام مقدارى از مطبوخ كه بيكدفعه بان حقنه كرده مىشود داخل معا شد محقنه را از دبر برداشته صبر ميكنند تا آنچه بدان حقنه شده بركردد پس اكر محتاج بدفعه ثانى و ثالث نيز مىباشد بعد از بركشتن هر دفعه دفعهء ديكر بدستور مذكور به عمل مىآورند و اين طريق معمول عاملان حقنهء اهل فارس است و اهل عراق و خراسان پس ايشان حقنه را به اين نحو ميسازند كه انبوبه كه بحجم خنصرى باشد دولچهء را از چرم خام بر سر آن نصب ميكنند به‌نحوىكه هيچ منفذ ميان انبوبه و دولچه نباشد و مقدارى از مطبوخ كه بيكدفعه بان حقنه بايد نمود در دولچه ريخته سر دولچه را بهم آورده ميفشارند تا تمام مطبوخ در معاى مستقيم داخل شود و بعضى كفته‌اند كه انبوبهء محقنه بايد كه به مقدار يك شبر باشد و اكر محقنه حاضر نباشد مثانهء كاوى را به مقدار حاجت در آن نفخ دميده بدست كوبيده بزرك كرده بر سر آن انبوبه بسته دران مثانه دوا پر كرده انبوبه را بر مخرج غايط كذاشته مثانهء پر دوا را بفشارند تا تمام دوا به قدر مطلوب داخل امعا شود پس انبوبه را براورند و مريض زمانى به طرف ميل علّت بخوابد پس چون تقاضاى حاجت شود و برخيزد و قضاى حاجت نمايد و اكر تقاضا نشود نيز برخيزد و دفع آن به تبرز و غير آن نمايد و اين سهل و اسانست در جائى كه محقنه نباشد مانند بلاد هند و بنكاله كه عمل حقنه معمول نيست امّا طريق حقنه كردن پس بر عامل حقنه لازم است كه تامل كند در اين معنى كه وجع در كدام موضع است پس اكر بوده باشد وجع مايل بناحيهء پشت حقنه كند عليل را حالكونى كه بوده باشد مستلقى و اين بهتر است از براى كسى كه بوده باشد آن را قولنج بمشاركت كرده و اكر وجع بوده باشد مايل بناحيهء قدام بايد كه حقنه كرده شود عليل حالكونى كه بوده باشد عليل بارك و بالجملة حقنه كردن حالكونى كسى را كه حقنه مىكند بوده باشد بارك يعنى زانو بر زمين و سرين بلند و برداشته بهتر ميرسد حقنه بمعاى مستقيم و كاهى حقنه كرده مىشود حالكونى كه خوابيده به پهلوى چپ باشد و بالجمله هركس را كه حقنه كنند بهتر آنست كه بعد از آن كه محقنه را از دبر او برداشتند به پشت بخوابانند و بايد سر انبوبهء را كه بمقعده مينهند چرب نمايند و بعضى مردم را اصوب آنست كه خنصر را بقيروطى چرب كرده چند مرتبه در دبر او داخل كنند تا دبر او كشاده كردد و باندازهء انبوبه كردد و بعضى نيستند محتاج به اين عمل و بعضى كفته كه بهترين اوضاع كسى كه آن را حقنه ميكنند آنست كه به پشت بخوابد و پس آنست كه بخوابد بجانب وجع مقدّمهء هفتم در ذكر تركيب حقنهاى مسهله و غير انها بدانكه تركيب حقنهاى مسهله قريب است بتركيب مطبوخات مسهله و انداخته مىشود در حقنهاى سر در او همچنان كه در مطبوخات مسهله و ليكن بايد دانست كه مسهلات بعصر را چون صبر و هليلجات در حقنها داخل نميتوان نمود چنانچه بعضى از ادويه حقنها را در مطبوخات داخل نمىتوان‌كرد چون زهرهء كاو و بعضى كفته‌اند كه داخل نمودن افتيمون و غاريقون و سقمونيا و ريوند چينى در حقنها خالى از غائله نيست و امّا استعمال كرده‌اند و در اكثر نسخهاى متقدّمين و متاخّرين داخل هستند و شحم حنظل در حقنها اكر چه همهء اطبّا داخل نموده‌اند فامّا بهتر آنست كه داخل نكنند و حكيم مير محمّد مؤمن در تحفة المؤمنين كفته كه آنچه بعضى اطبّا كفته‌اند مسهل بعصر را در حقنها جايز نيست كه داخل نمايند اصلى ندارد زيرا كه عصر در فوهات مجارى و عروق ضيقه است نه در افضيه جواب آنست كه فضاء مكان مملوّ از هوا را كويند و اين معنى بديهيست كه تاثير دوا در فضا نميباشد مكر بواسطهء عضوى كه فضا دران عضو است و تاثير عواصر در عضو البتّه مىباشد در فوهات و عروق ضيقهء آن پس نبايد بر قول حكيم اعتماد نمود بدليلى باطل و لاطايل كه آورده و مولانا نفيس كرمانى در شرح اسباب مسهلات بعصر را چون صبر و هليلجات در حقنها داخل كرده ليكن التفاتى به عمل او نيز نبايد كرد و اقسرائى كفته كه تركيب حقنه قريب است بتركيب مطبوخات الّا آنكه داخل كرده نميشود در حقنها مسهلات بعضر مانند هليلها و صبر چنان كه داخل كرده نميشود در مطبوخات مشروبه مزلقات و بسيارى از جاليات مانند املاح و بورقات و بسيارى از روغنها محرر ميكويد چون عمل حقنها اكثر به تليين و تفتيح و اتساع امعا و افضيه و اذابه و ترقيق و تزليق فضول و اخلاط يابسهء محتبسهء غليظهء مجتمعه